تبليغاتX
حرفهاي خصوصي يه نفر
به نام خدا

خلیج عربی وجود ندارد. فقط خلیج فارس!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بسم الله الرحمن الرحیم

لا خلیج العربی. خلیج الفارس!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

In the name of GOD

Arabian Gulf does not exist. Only PERSIAN GULF

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 10:29  توسط سعيد مولائی  | 
خیلی وقتها میام که حرف بزنم،

اما وقتی میام نمیدونم چی بگم.

ولی یه حرف هست که همیشه تازگی داره:

سلام

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/08ساعت 15:38  توسط سعيد مولائی  | 
سلام

خیلی وقته که نبودم. یعنی اینجا نبودم. آخرین مطلبی که سال گذشته نوشتم قصه تغییر بود و در بهتر... حالا حدود ۱۰ ماه می گذره و من راه جدید رو ادامه دادم تا به امروز رسیدم. امروز احساس می کنم دارم به خودم نزدیک می شم، خودی که دوست داشتم و مدتها بود ازش دور افتاده بودم. می دونی دوست من، امروز با ایده آلم خیلی خیلی فاصله دارم اما دارم به یک چیزی فکر می کنم:

همیشه خوب و دوستانه فکر کنم و اون کاری رو انجام بدم که دوست دارم، کاری که دل و عقلم دوستیشون بخاطر اون کار به خطر نیفته!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت 20:31  توسط سعيد مولائی  | 
سال نو مبارک !
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/04ساعت 18:22  توسط سعيد مولائی  | 
در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است،

و صداقت گل نایابی است،

و در آینه چشمان شقایقها نیز عابر ظالم و بی عاطفه غم جاری است،

به چه کس باید گفت:

با تو خوشبخت ترین انسانم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/11ساعت 1:5  توسط سعيد مولائی  | 
به نام خدا

دکتر آزمندیان می گه:

خدا گر زحکمت ببندد دری      ز رحمت گشاید در بهتری

و تاکید هم می کنه که در بهتری نه در دیگری

مدتی بود که به دری می کوبیدم اما هنوز باز نشده. حالا یکی دو روزه که دنبال درهای بهتر می گردم. همین که یه حرکت دیگه رو شروع کردم، بهم امید می ده.

یه کسی رو دارم که هم عشقمه، هم دوستمه، هم پشتیبانمه، هم سنگ صبورمه، هم.... همه چیزمه. امروز برام یه کاری کرد که احساس می کنم، یه روز خاص شد، خیلی انرژی و روحیه گرفتم. خدا حفظش کنه. یه در دیگه به روم باز شد، حالا اینکه در بهتری هست یا نه بعدا معلوم می شه.

امیدوارم یه روزی برسه که اینجا بنویسم حرکت اون روز به اینجا ختم شده که حالا من همه چیزهایی که می خوام رو دارم (ان شاء ا...)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/07ساعت 1:42  توسط سعيد مولائی  | 
خداوند بخش مربوط به خودش را انجام داده است، و حالا اين وظيفه ماست که اين روند را ادامه بدهيم.
 
برخي از مشکلات رابپذيريد تا بتوانيد در مقابل احساس کشنده خودبزرگ بيني مقاومت کنيد.
 
اگر مي خواهيد يک لعن و نفرين را از خودتان دور کنيد، هرگز نبايستي به آن اهميت بدهيد.
 
تمام چيزهايي که در مقابل ما قرار دارند، به ما شانس و فرصت يادگيري و يا آموزش دادن را مي دهند.
 
فقط يک راه براي مواجه شدن با يک مشکل وجود دارد، حمله مستقيم به آن.
 
در بسياري ار اوقات، انسان به چيزي که علاقه دارد تا ديگران به آن اعتقاد پيدا کنند، ايمان و اعتقاد ندارند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/04ساعت 12:16  توسط سعيد مولائی  | 
دلم مي خواست شبي سر بر زانوي او بگذارم و با او نجوا کنم:
دلم گرفته. کجايي؟ چرا به ما سر نمي زني؟ ما خيلي کوچيکتيم. اگه بدوني... وقتي تو نيستي چي به ما مي گذره. نه صفايي... نه معرفتي... نه جوونمردي ... خيلي تنهام... دلم گرفته.
و شايد او ميگفت:
من هستم. کافيه يه نگاهي به قلبت بکني... همون قلبي که وقتي اسم من رو ميشنوي، اشک رو از چشمهات جاري مي کنه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/12/04ساعت 0:19  توسط سعيد مولائی  | 
به نام خدا
 
روزها فکرمن این بود و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خويشتنم
زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا مي روم آخر ننمايي وطنم
 
اي کاش هميشه کسي بود که از من بپرسد : " سعيد! چي کار داري مي کني؟ کجا داري ميري؟"
اونوقت شايد خيلي جلوتر از اينجا بودم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/03ساعت 23:38  توسط سعيد مولائی  | 
بخل، ترس و فقر
بخل ننگ است و ترس کمبود و نقصان. فقر انسان زيرک را از بيان حجت خويش لال و ناگويا مي سازد، تنگدست در شهر و ديار خويش غريب و تنهاست.
 
اميد به باري
کسي را که خويش نزديک واگذارد، ياري بيگانه دور برايش فراهم شود. [ و در هر حال خداوند تنهايش نگذارد.]
 
دوست حقيقي
دوست آنگاه دوست حقيقي است که برادر خود را در سه موقعيت بپايد:
گرفتاري - پشت سر - پس از مردن
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/03ساعت 14:58  توسط سعيد مولائی  |